ورود ثبت

ورود

انجمن مشاوره و آموزش ترک آسان سیگار

logo-nikotin2

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷
Wednesday, 12 December 2018
سخن روز
بیماری‌اعتیاد،بیماری‌درک است.وقتی قوه‌ادراک مختل‌شود در انتخاب‌دچار سردرگمی‌شده و بدرستی قادربه انتخاب‌های صحیح نیستیم
در برابر نیکوتین عاجزم، امّا در برابر انتخاب های مسئولانه خیر
اگر دعاهای صبحگاهی دوران مصرف نبود به نیکوتینی‌های گمنام راه پیدا نمی‌کردم
با مصرف نکردن نیکوتین ما یاد میگیریم که خودمان را دوست داشته باشیم.
اجبار به مصرف نیکوتین شش برابر قویتر از الکل و قدرت اعتیاد به نیکوتین هم ردیف با هروئین است؟

من مي دانم كه تنها نيستم

من در سن 13 سالگي شروع به مصرف سيگار كردم. گيج و بي فكر بودم، احساس عجيبي داشتم، من عاشق سيگار بودم. زندگي همراه با سيگار از آنجا شروع شد و به همين ترتيب تا چند دهه پيش رفتم. آخرين سيگاري كه كشيدم، دو سال و نیم قبل بود. البته من از 5 سال پيش ديگر به طور مرتب سيگار نمي كشيدم- من الان 50 ساله هستم.
 مشابه بسياري از سيگاري ها، من شروع به ترک سيگار كردم، براي 6 سال سيگار را ترك كردم و دوباره شروع كردم؛ مدتي سيگار نخريدم، دوباره شروع به خريدن كردم، پاكتي سيگار خريدم، جعبه هاي سيگار خريدم، من خودم سيگار درست كردم. اما حالا، آن يك سيگاري كه دو سال و نيم پيش مصرف  كردم ذهنم را مشغول كرده، از اين جهت كه پيش از آن، حدود 2 سال بود كه حتي يك سيگار هم مصرف نكرده بودم.
اعتراف مي كنم كه اگر قرار باشد هر بار 2 سال بعد از قطع مصرف، دوباره حتي يك سيگار بكشم، من معتاد بوده، هستم و خواهم بود.
من بيش از نصف عمرم سيگار كشيده ام، اما سپاسگزارم كه حالا در مسير متفاوتي قدم برمي دارم. بدترين بازگشت مجدد به اعتياد زماني بود كه به مدت 6 سال چند نوع مادة مخدر مصرف ميكردم(فکرش را بکن شش!!! سال)
اين در زماني بود كه من 41 ساله بودم. فكر مي كردم بعد از 6 سال كه هرچه مي خواستم را امتحان كرده بودم، ديگر مصرف نخواهم كرد، اما من تازه آنها را بیشتر شناخته و با اعتياد مأنوس شده بودم. "نمي خواهم قبول كنم كه اين يك ضعف است، يك بيماري است یا فقط يك اعتياد است."
 مي خواهم اعتراف كنم كه اعتياد به نيكوتين براي هرکدام از ما متفاوت و بي مانند است. اعتياد من به سيگار، نيكوتين و هر نوع مادة شيميايي و سمي ديگر دقيقاً مشابه با اعتياد شما نيست. بنابراين ما مي توانيم در مورد مبارزه ها و پيروزي هايمان در برابر اين سم كشنده با هم به مذاكره و مشورت بنشينيم. من اينجا نشسته ام، مصرف كنندة چند نوع مادة مخدر، و مي توانم بازتاب آن را با شما در ميان بگذارم. از نيروي برتر خودم تشكر مي كنم.
من هم مشابه با بعضي افراد ديگر، عناوين ديگري هم دارم. بله، من يك الكلي هستم و كسي كه انواع داروهاي مخدر را استفاده كرده، ولي ديگر اصلاً آن ها را استفاده نمي كنم.
الكل و سيگار براي من، مثل نمك و فلفل، مثل سينما و ذرت بوداده،‌ مثل صبحانه و قهوه هستند، يعني جدايي ناپذيرند. بنابراين نمي گويم كمي نوشيدني اشكالي ندارد چون ممکن است منجر به سيگار كشيدن شود.
مصرف نكردن الكل براي من همراه با دو دلي و تزلزل نيست، وضعيت فكري بهم ريخته و باورهاي غلطي در وجودم ندارم كه مرا مجبور كنند يك بسته سيگار به قيمت 8 يا 9 دلار بخرم. سيگار مصرف نکردن، يعني حتي تعارف يك سيگار از طرف كسي را هم قبول نكنم.
اعتياد ديگري هم وجود دارد، غذا و غذا خوردن در شرايطي كه لازم نيست. چند سال پيش عادت هاي من بهم ريختند. قبل از اين زمان، من در حد معمول مشروب مصرف میکردم اما شكمم را پر نمي كردم، حتي حاضر بودم براي چند ساعت بخورم، اينقدر غذا بخورم تا بيمار شوم اما سيگار نكشم.
اين موارد از هم جدا بودند و مصرف يكي از آن ها وابسته به مصرف ديگري نبود. اما این کنترل شده مصرف کردن ها تمام شد، همه چيز بهم ريخت. مصرف مشروب همراه با غذا و در حد کم منجر شد به مصرف زياد آن، و همچنين مصرف سيگار.
مصرف بيش از حد مشروب هم، ديوانه وار غذا خوردن را به همراه داشت.
بله، بنابراين من يك معتادم. آنچه را كه مي خورم، در واقع هدر مي دهم.
من اسرافكارم!!
قبلاً، زماني كه عادت هايم بهم میريختند، بجاي اينكه به دنبال راه حل باشم، بيشتر در آنها غرق میشدم. من يك انسان خائن و ترسو بودم و يك دروغگو. اما اين مسير تغيير كرد، من فهميدم كه داشتم با خودم چه مي كردم. داشتم خودم را گول مي زدم، و سرانجام متوجه شدم كه چقدر حماقت كرده ام. نيروي برتر به من كمك كرد تا با همة دروغ ها و ترسهایم آشنا و روبرو شوم.
در حالي كه يك انجمن 12 قدمی كه شامل انواع اعتيادهاي من باشد وجود نداشت، اما انجمن هاي جداگانهای بودند كه مي توانستم برای هر مشکلم جدا جدا به هر كدام راه يابم. من از اعتياد رهايي يافتم؛ من در مسيري، خارج از دنيايي كه براي خودم ساخته بودم قدم گذاشتم. درست همين حالا دنياي اطراف من پر از غذاست. مي توانم زياد غذا بخورم. يك وضيعت غذايي واقعاً بد، فضاي ذهني براي من ايجاد خواهد كرد كه در مورد مصرف الكل، داروهاي مخدر و سيگار كشيدن ایجاد میکند.
چرا كه نه؟ من همان كسي هستم كه قبلاً فکر می کردم لياقت يك زندگي خوب را نداشتم، پس چرا خودم را كاملاً از صحنة اين دنيا محو نكنم؟ اين دردناك نيست؟ زماني كه سيگار مي كشم و يا الكل مصرف مي كنم من به خودم آسیب می رسانم. این‌ دردناك نيست؟ بيشتر عمرم، به خودم گفته ام كه من لايق يك زندگي خوب نيستم، اصلاً چه كسي از خودش مراقبت مي كند كه من اين كار را بكنم؟
اما امروز می فهمم كه اين اشتباه است، من لايق يك زندگي خوب هستم، من زندگي مي كنم و موهبت ها و ارزش هاي وجوديم را به جهان و مردم آن عرضه مي كنم. من فقط رگ هايي براي نگه داشتن نيكوتين، شكر و ميزان زيادي غذا نيستم كه وقتي خالي شدند دوباره آنها را پر كنم. من با تمام آرزوهايم، تنها متعلق به خودم نيستم. من با ارزش تر از آنم كه خودم را با مواد غذايي نامناسب، سيگار و الكل نابود كنم. من با ارزش تر از آنم كه اجازه دهم اين مواد به بدنم راه يابند.
من هوشيار هستم. من صحيح غذا مي خورم و اسراف نمي كنم. من واقعاً عاليم. من آزادم. من زنده ام. حجاب هاي سيگار از جلوي چشمانم كنار رفته و مي توانم همه چيز را ببينم؛ من مي توانم خودم را ببينم، من در صلح و آرامشم، من اکنون براي انجام خيلي كارها زمان دارم. من خودم را دوست دارم و اين بسیار شگفت انگیز است.
من ميدانم كه تنها نيستم و به همة شما نیز پیشنهاد میکنم معتادان نیکوتین ديگر را همراهي كرده و با آنها ارتباط برقرار كنيد. هم چنانكه من با خواندن داستان هاي شما تسلّي خاطر پيدا مي كنم، من هم خواستم تا داستان خودم را براي شما بگويم. هرچند شما را نمي شناسم.
 شما را دوست دارم، و مي دانم كه شما هم مرا دوست  داريد.

Allison JV
I llinois

Allison JV

I llinois