ورود ثبت

ورود

انجمن مشاوره و آموزش ترک آسان سیگار

logo-nikotin2

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۷
Wednesday, 19 December 2018
سخن روز
بیماری‌اعتیاد،بیماری‌درک است.وقتی قوه‌ادراک مختل‌شود در انتخاب‌دچار سردرگمی‌شده و بدرستی قادربه انتخاب‌های صحیح نیستیم
در برابر نیکوتین عاجزم، امّا در برابر انتخاب های مسئولانه خیر
اگر دعاهای صبحگاهی دوران مصرف نبود به نیکوتینی‌های گمنام راه پیدا نمی‌کردم
با مصرف نکردن نیکوتین ما یاد میگیریم که خودمان را دوست داشته باشیم.
اجبار به مصرف نیکوتین شش برابر قویتر از الکل و قدرت اعتیاد به نیکوتین هم ردیف با هروئین است؟

اشتياق يك كليد است!

به نظر مي رسد براي بسياري از افرادي كه تلاش مي كنند مصرف نیکوتین را ترك كنند، مسئله اي هست كه مجدداً مطرح مي شود: اشتياق براي قطع مصرف و ماندن به اين شوق با کمال رضايت، تا بتوانند هميشه دور از اعتياد بمانند.
بعد از اينكه چندين سال سيگار مي كشيدم، من دروغ هاي زيادي فراهم كرده بودم تا براي مصرف سيگار به خودم بگويم. و به دلايل گوناگوني كه ممكن است به ذهن شما هم برسد، مي گفتم بدون آن نمي توانم زندگي كنم. شرايطي ايجاد شده بود كه بايد قبل از انجام هركار، در حين انجام آن و بعد از تمام شدنش سيگار مي كشيدم. اگر آن دلايل پوچ را مطرح نمي كردم، به سيگار كشيدن هم ادامه نمي دادم. منطقي كه براي سيگار كشيدن استفاده كردم، تنها ترك آن را هر روز برايم مشكل تر ساخت، بطوريكه سالهاي زيادي از زندگيم با سيگار گذشت.
عليرغم تمام دلايل علمي، از دست دادن اعضاي خانواده، شرايط خاص، بيماري هايي مثل سرطان، بيماري قلبي، ورم روده و آسم كه پيرامون من وجود داشتند، من همچنان روي اين دروغ ها پافشاري كردم. اين جمله كه"اين مشكلات براي من اتفاق نمي افتند" بزرگترين راز زندگي ام شده بود. من مي دانستم كه اين جمله حقيقت ندارد، اما از توجه به واقعيت هم مي ترسيدم. واقعيت اين بود كه من به آرامي در حال كشتن خودم بودم. من واقعاً خواستم تا باور كنم اگر سيگار را ترك نكنم، مي ميرم! هيچ توجيهي در هيچ كجاي جهان براي منطقي كه من به كار مي بردم وجود نداشت. فقط يك دروغ بزرگ بود كه من باورش كرده بودم!
زماني كه سعي داشتم سيگار را ترك كنم، اغلب مي گفتم: "از فردا درموردش فكر مي كنم" و معمولاً با خودم مي گفتم:"من قادر به ترك سيگار نخواهم بود پس چرا تلاش كنم؟" بزرگترين تلاش هاي من براي ترك سيگار، باز هم با خود محوری همراه بودند، و زماني كه شاهد بودم  كه سيگاري روي لبانم است، تعجب میکردم از اينكه من باز هم سيگار مي كشم.
به مدت17 سال با اين افكار زندگي كردم و سعي مي كردم سيگار را ترك كنم؛ چندين كلاس و انواع گوناگون اطلاعات و روش هايي كه براي ترك سيگار به من آموزش داده شد و همة آنچه نياز داشتم فراهم بود، اما ترس و منطق غلطي كه براي خود ساخته بودم، عميقاً در جسم و روحم فرو رفته بود. وقتي به روزهاي بعد از مصرف آخرين سيگار فكر كردم، متوجه شدم اشتياق من مثل تكه يخی روی آتش از بين رفته بود. سر انجام زماني كه قطع مصرف كردم، فهميدم كه بايد مشتاق باشم، مشتاق باشم، مشتاق باشم تا هرچه براي ترك اعتيادم و ايستادگي بر آن لازم است، انجام دهم. تصميم گرفتم هر زماني كه خواستم دود سيگار را وارد ريه هايم كنم، تصور كنم كه مجبورم قبل از آن يك دانه نخود را با نوك بيني در وسط يك بزرگراه قرار دهم! با تكيه بر اين ايده و مرور هر روز آن، كار من ساده تر شد. من هم چنين بايد آگاهی پيدا مي كردم كه درمورد هر چيزي عصباني نشوم. من فهميده بودم كه زمان عصبانيت حتماً سراغ سيگار مي روم. من بايد برنامه ریزی مي كردم تا خواب كافي داشته باشم، به هنگام گرسنگي غذا بخورم، مايعات بنوشم تا خونم تصفيه شود، داروها را به گونه اي كه تجويز شده مصرف كنم. با مرور هر روز اين موارد، ترك سيگار ساده تر شد. من بيشتر اطمينان پيدا كردم كه مي توانم به هدفم برسم. و من بيشتر و بيشتر مشتاق مي شدم تا حقيقت زندگي بدون اعتياد نيكوتين را نظاره گر باشم.
 
به تدريج بيشتر با خودم صادق شدم و به اين اشتياق براي تغيير ادامه دادم. اشتياق براي من،كليدي براي رهايي از نيكوتين شد، و همچنان كليدي براي رهايي از اين اعتياد در تمام روزهاي زندگيم باقي مي ماند.
Jeff M.(در جلسات اینترنتی)