ورود ثبت

ورود

انجمن مشاوره و آموزش ترک آسان سیگار

logo-nikotin2

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷
Wednesday, 12 December 2018
سخن روز
بیماری‌اعتیاد،بیماری‌درک است.وقتی قوه‌ادراک مختل‌شود در انتخاب‌دچار سردرگمی‌شده و بدرستی قادربه انتخاب‌های صحیح نیستیم
در برابر نیکوتین عاجزم، امّا در برابر انتخاب های مسئولانه خیر
اگر دعاهای صبحگاهی دوران مصرف نبود به نیکوتینی‌های گمنام راه پیدا نمی‌کردم
با مصرف نکردن نیکوتین ما یاد میگیریم که خودمان را دوست داشته باشیم.
اجبار به مصرف نیکوتین شش برابر قویتر از الکل و قدرت اعتیاد به نیکوتین هم ردیف با هروئین است؟

حس کردن احساسات...

من وقت زیادی را صرف این کردم که احساساتم را حس نکنم. من از حس کردن احساساتم همیشه میترسیدم زیرا ترس از آنچه ممکن بود اتفاق بیفتد کنترل زیادی بر من داشت. حتی امکان داشت از عصبانیت به حد انفجار برسم! ممکن بود درون گودال یاس فرو روم و هرگز از آن بیرون نیایم ! خوشحالی بیش از اندازه‌ام میتوانست مرا دوباره در اندوه پایان ناپذیری فرو بَرَد. شاید هم داشتن آن اندازه از شادی منطقی نبود در حالی که پیرامونم را غم و اندوه فرا گرفته بود. راه های بسیاری وجود داشت برای پنهان کردن احساسات، فرار کردن از آن‌ها، سرکوب کردن آن‌ها با دود، فرار کردن از حقیقتی که واقعا در زندگی من وجود داشت(اینکه در حال کشتن خود هستم). وقتی جلسه‌ی نیکوتینی‌های گمنام را پیدا کردم، چیزی درباره انجام دادن کار درست بعدی شنیدم. در اینجا مردمانی خوشحال بودند که شوخی می‌کردند و می‌خندیدند، و برای سرکوب احساساتشان سیگار نمی‌کشیدند. بعضی از آنها داستان‌های غمگینی داشتند، بعضی به شدت خوشحال بودند، مسائل مختلفی در زندگی انها در حال اتفاق افتادن بود و آن‌ها احساسات خود را حس می‌کردند و به مرحله‌ی انفجار نمی‌رسیدند و به سوراخ تنهایی خود نمی‌رفتند. آنها انجام کار درست بعدی رابه اشتراک گذاشتند؛ مانند راهنمایی برای گذر از وسوسه، احساساتی بودن و آشفتگی. تصمیم گرفتم امتحانش کنم.
وقتی به خودم اجازه دادم مقدار بسیار کمی از این شادی را امتحان کنم (طوری که واقعا در قلبم احساسش کنم) متوجه شدم که من دیگر در حال انفجار نیستم و حتی می‌توانم این شادی را با دیگران به اشتراک بگذارم، که خود موجب رشد این حس شد. و دیگر مجبور نبودم بترسم یا برای سرکوب آن به نیکوتین پناه ببرم! این احساسات گذشت و من دوباره به سیاه چاله یاس فرو رفتم. من احساسات مختلف دیگری از جمله غم و عصبانیت را نیز تجربه کردم . هر بار فقط اجازه دادم که آن‌ها هر چه که هستند باشند؛ جنس آن‌ها احساسات بود و نه واقعیات.
وقتی که دوازده قدم را با راهنمایم کار کردم، داشتن شجاعت برای ایستادن و روبه رو شدن با احساسات را آموختم جای اینکه با ترس عکس‌العمل نشان دهم. انجام کار درست بعدی یعنی از نیروی برتر و دیگران در جهت روبه رو شدن با غول بزرگ احساساتم که هنوز با آن مواجه نشده‌ام کمک بگیرم به جای اینکه از درون کوچک شوم و از احساسات خود رنج ببرم. احساسات با کارکرد قدم‌ها و بررسی یک به یک آن‌ها، حس کردن رها کردنشان به مرور قدرت خود را از دست می‌دهند.
امروز احساسات می‌آیند و می‌روند. با اشتیاق زیاد آن‌ها را می‌بینم، انتخاب می‌کنم که کدامیک را دوس دارم حس کنم و اجازه می‌دهم درون رودخانه‌ی وجودم به حرکت در‌آیند. انجام کار درست بعدی یعنی تا آنجا پیش رویم که سیگار روشن نکنیم. یعنی از نیروی برتر کمک بگیرم، مطمئن باشم که تنها نیستم و همه چیز درست است.

 

مترجم : بهرام.ر

ویراستار امیر.ص


Aimee C Little Rock, Arkansas