ورود ثبت

ورود

انجمن مشاوره و آموزش ترک آسان سیگار

logo-nikotin2

یکشنبه, ۰۳ تیر ۱۳۹۷
Sunday, 24 June 2018
سخن روز
با مصرف نکردن نیکوتین ما یاد میگیریم که خودمان را دوست داشته باشیم.
اجبار به مصرف نیکوتین شش برابر قویتر از الکل و قدرت اعتیاد به نیکوتین هم ردیف با هروئین است؟
ازشما دعوت می کنیم در جلسات ما شرکت کنید. رهایی از نیکوتین را حق خود بدانید.
یا می خواهید قطع مصرف کنید؟ آیا قطع مصرف کرده اید، اما نمی توانید در ترک باقی بمانید؟ آیا به حمایت نیاز دارید؟
ما به مرور دریافتیم که مصرف نیکوتین یک عادت کوچک نیست و یک اعتیاد عظیم است.

ما شیره ی محصول هستیم...

ما شیره ی محصول هستیم...

     پدرم وقتی سیگار را در کشوی میز کنارم پیدا کرد، گریه کرد. وقتی درباره ی این موضوع مینویسم به آن زمان برمیگردم، یک فرد 15 ساله در اتاق دوست داشتنی ام بودم، که سیگار و سیگار کشیدنم را مخفی میکردم. پدرم بر اثر سخت شدن سرخرگها که نتیجه ی مستقیم سیگار کشیدن است، از دنیا رفت. اکسیژن نمیتوانست به مغزش برسد و عقلش را از دست داد. تمام رگها و سرخرگهایش از دور کمر به پایین با لوله های پلاستیکی جایگزین شد. او احتمالا میدانست مشکل بزرگی دارد، همانطور که ده سال بعد از دنیا رفت، اما من هیچگاه روزی که بسته ی سیگارم را پیدا کرد فراموش نمیکنم. تمام آنچه امروز در انجمن انجام میدهم به افتخار او میباشد. برای من مثل یک شورش تمام عیار بود. بیرون روی زمین بازی در مدرسه من با بچه هایی که سیگار میکشیدند معاشرت میکردم. از همان اول هم سرکش بودم. یک بانوی زیبای کوچک و ملکه ی زیبایی آینده. از دست رفتن زیبایی و جذابیتم خیلی زود شروع شد و کمی متوجه شدم که این تنها آغاز شخصیت معتادگونه ی معروف است.
     من در قایم کردن سیگار بسیار خوب بودم و متاسفانه مثل الکل نوشیدنم برای مدتی می توانستم کنترلش کنم. به عنوان یک خواننده ی حرفه ای و ملکه ی زیبایی، وقتی که اجرا داشتم سیگار نمی کشیدم. اینکه چطور می توانستم این کار را انجام دهم هنوز برایم مثل یک راز است. این که چطور هنوز صدایی دارم هم برایم مثل معجزه است.
     من با تمام اینها سالهای زیادی را طی کردم. هنوز سی سالم نشده بود که شروع به ندیدن خیلی چیزها کردم و این خبر خوبی نبود. دندانپزشکم میدانست و مرا از وجود ذرات نیکوتین روی دندانم آگاه کرد. بنابراین به استفاده از خمیر دندان سیگاریها روی آوردم. سپس حملات برونشیت آغاز شد. سرفه های شدید، قرصهای آنتی بیوتیک، اشعه ی ایکس از سینه، و امید اینکه اتفاق بدی در راه نیست. و اتفاق بدی نبود و من به سیگار کشیدن ادامه دادم.
     بعدها نسبت به سیگار کشیدنم نگران شدم و تصمیم به ترک گرفتم و پاکت سیگارم را در آب انداختم. بیست و پنج سال پیش خبری از برچسب نبود. یا دارویی برای تحمل درد ترک. تنها آدامس بود که من روزی دو پاکت از آن می جویدم و پشت سرش سیگار روشن میکردم. خدا کمک کرد که به جای آدامس از برچسب استفاده
نکردم وگرنه الان شما این داستان رو نمی خواندین.

     و در نهایت، یک روز در چهل سالگی، من خون تویِ سینک آشپزخونه بالا آوردم. بلافاصله با دکتر تماس گرفتم و او گفت که احتمالا سرفه ی شدیدی کردم و رگی را پاره کردم. ولی می دانستم که این نشانه ی سرطان حنجره است. و این سرفه ها ادامه دار بود. رفت و آمد به دستشویی برای تف کردن خونها. در این زمان درباره ی نیکوتینیهای گمنام اطلاعاتی بدست آوردم. من در انجمن دیگر هیچگاه زانو نزدم و به این افتخار نمی کنم.از آن موقع زانو زدم و هر روز و هر شب این کار را تکرار میکنم. من با تمام قلبم به این روز باور دارم و خدا می داند که من بسیار مصمم، ولی دچار ترس بودم. من در سه شنبه شب به اولین جلسه ی نیکوتینی های گمنام در میدان نیوتاون رفتم. آنجا دو تن از دوستانم از انجمن دیگر که بسیار برای آنها احترام قائل بودم را دیدم و می داسنتم که اگر نیکوتین مصرف کنم نمی توانم در صورتشان نگاه کنم. هر چه دوست دارید اسمش را بگذارید. فشار مثبت دوستان کار میکند.
     قطع مصرفم پر از رنج بود. تمام جملات و کلمات را وارونه مینوشتم. وقتی داشتم روغن ماشین را عوض می کردم، روغن موتور را توی رادیاتور ریختم. هفته ی بعد یک رادیاتور کار آوردم تا رادیاتور را برای سرویس سالانه بازدید کند. خجالتم را موقعی که برمیگردم به آن روز تصور کنید. در تمام یکسال اول یک دست و پا چلفتی بودم. تمام عملکردهای بدنم از کار افتاده بود. فقط شبها روی کاناپه لم میدادم و درد میکشیدم. (خودم را با این فکر فریب میدادم که اونقدرها هم بد نیستم، چون فقط بعد از کار شروع به مصرف میکردم. من را مصرف کننده ی شب بنامید). حالا وقتی به عقب برمیگردم در می یابم که این ترک افتضاح برای من خوب بود چون میتوانم هنوز یادآوری کنم و این یادآوری مرا از آن روزها دور نگاه میدارد.
فشار خونم بالا رفت.توانایی کنترل کردن استرس هم در من بالا رفت. در واقع، وزنم 18 پوند بالا رفت؛ خود را با نان پر می کردم ،وقتی که میتوانستم شکلات بدون شکر و سبزیجات بخورم. اشتباه من بود. به علاوه، من رژیم خوبی داشتم و سه چهارم چیزهایی که در گنجه داشتم به بیرون پرتاب کردم. به باشگاه رفتم و شروع به تمرین کردم. و امروز، زنی که در مورد سنش حرف میزند، همه چیز را میگوید، من بالای 70سال سن دارم و دکترم همیشه هنگام چکاپ میگوید: جن من نمیدانم چه کار می کنی ولی هر کار میکنی
ترکش نکن چون فشارت مثل یک دختر 16 ساله کار می کند. من هدیه سلامتی، طول عمر و نشاط را در برابر اینها بدست آوردم و بسیار از این بابت خوشبختم. بابت این است که تا از آنچه بدست آوردم تا موقعی که می توانم استفاده کنم. من در نمایشها در تئاتر میرقصم و احساس فوق العاده ای دارم. من تمام اینها را به انجمن بدهکارم.
     پسرم درگیر مواد بود و یکی از دوستانم مرا به یک جلسه ی دعاخوانی برای والدینی که فرزندانشان درگیر این مسائل بودند برد. وقتی که آنجا بودم، از ما پرسیدند که آیا چیزی هست که بخواهیم گروه دعا کننده در مورد آن دعا کنند. من به هیچکس در مورد ترسی که داشتم چیزی نگفتم ولی من روی برگه نوشتم که بسیار دوست دارم که سیگار کشیدن را ترک کنم و اسمم را ننوشتم.
من امروز مصرف کننده ی سیگار نیستم. نیازی نیست از من بپرسید که خدایی هست یا نه. من هنوز نیکوتین مصرف نمیکنم. من به هیچ کس نگفته بودم که چقدر دوست دارم ترک کنم. من بسیار ترسیده بودم. سیگار بین من و زندگی خوب، ایستاده بود. من صادقانه فکر نمیکردم که بتوانم قطع مصرف کنم. من این را مدیون نیروی برتر و شما هستم.

     وقتی که آخر هفته ی شاد رو در هر جولای برگزار می کنیم، تمرین های آغازینمون رو انجام میدیم. برای قدم هشت یک تخته ی خیالی در نظر میگیریم و نام کسانی که می خواهیم از آنها جبران خسارت کنیم مینویسیم. در پایان این تمرین از افراد می خواهم که نام خود را آخر این لیست با حروف بزرگ بنویسند، چرا که باید اولین نفر از خودمان جبران خسارت کنیم. پس وقتی مجله ی هفت مطلب را زمین گذاشتید، این کار را انجام دهید. شما به خودتان بدهکارید.

     من کتابمان و چگونگی نوشتن قدمها و سنت هایمان را دوست دارم. با اینکه سی سال در برنامه ی دیگری بودم، قدمهایمان را با شوق و اشتیاق انجام دادم. بدست آوردن هوشیاری آسان بود، اگر بگویم سخت بود دروغ گفته ام. ولی این بسیار سخت بود. ترک سیگار بزرگترین افتخاریست که در زندگیم کسب کردم از این بابت به خود افتخار میکنم.

     و اما خدمت. من تاسیس کننده گروه محلی فینیکسویل هستم و نزدیک 24 سال است که گروه را داریم. من تنها در اتاق مینشستم و پمفلت، قدمها و سنت ها را میخواندم و مانند فرمت جلو میرفتم و اگر مجبور بودم مثل چشم به هم زدنی تمام اینها را تکرار میکردم. این نظم همه چیز من است. من در سطح درون گروهی و در سطح خدمات جهانی خدمت کردم، اما می خواهم بدانید که وقتی به یک جلسه میروید شما در حال انجام خدمت هستید. به کسی که در حال عذاب از اعتیاد به نیکوتین است کمک کنید. اتفاق افتادن معجزه را تماشا کنید. به طور قطع از این بهتر نمیشود.

همه ی شما را دوست دارم و از این اشتراک گذاری چه به صورت رو در رو چه به صورت آنلاین بسیار خوشنودم.
افتخار میکنم که عضوی از نیکوتینی های گمنام هستم. افراد در حال بهبودی بهترین افراد روی کره زمین هستند. ما شیره ی محصول هستیم.
الان شب چهارشنبست و من باید به جلسم بروم.
جن .اس
فینیکس وی

 
فصلنامه-هفت-مطلب - شهریور۱۳۹۵
(باتشکر از امیر.ص)